برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 23:55
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 23:55
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 13 بهمن 1401 ساعت: 23:55
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 20:53
خیلی بامزه است، ولی من از یکی دو هفته پیش دچار یک انقلاب روحی شدم؛ با غذام سالاد میخورم و عصرها میرم قدم میزنم. میفهمم مکانیسم پایهاش چیه، ولی دقیقا شاید نتونم توضیح بدم. گاهی اوقات با خودم به یک تعادلی میرسم و وقتی به اون تعادل میرسم، حفظ کردنش راحته نسبتا. چرخهای از اعتماد به خودم و حفظ کردن اون اعتماده. وقتی اشتباهی میکنم، تنها کاری که باید کنم، اصلاح کردنش در لحظه است. تلاش میکنم سختیهای موقت روی سبک زندگیم تاثیر نذارند و طوری نشه که هر چیزی یکم سخت شد، من رهاش کنم.
حالا شاید بگید یک سالاد خوردن و قدم زدن که این حرفها رو نداره، ولی در زندگی من اینقدر تغییر بزرگیه که تو جشن تولد همکلاسیم نشسته بودم از این تغییرات میگفتم و دوستهام مبهوت مونده بودند کاملا. کامیلا طوری رفتار میکرد انگار دخترش ترک اعتیاد کرده.
یک تغذیهشناس/دان فلانی توی یوتیوب هست که در واقع این تغییرات من از اون شروع شد. این شکلی بود که لازم نیست چیزی از غذات کم کنی، فقط اگه میبینی چیزی کم داره، بهش اضافه کن. نمیدونم جملهی به این سادگیای چطور چنین تاثیرات عمیقی روی من داره :)) خلاصه ولی توی هتل که بودیم، من صبحها در کنار چرتوپرتهای محبوبم، سالاد میوه هم برمیداشتم. به قول زهرا هم درسته که کم کردن از چیزهای مضر مستقیم توی این توصیه نیست، ولی برای این که جا برای سالاد میوه داشته باشم، باید کمتر هم از چرتوپرتهام میخوردم. به مرور زمان این به رسید که از این سالادهای آماده میگرفتم و به مزهشون و حضورشون عادت کردم.
قدم زدن از اونجا شروع شد که برای هوا خوردن رفته بودیم توی باغ گیاهشناسی کنار خوابگاه و من فکر کردم لعنت بر من اگه این سالها بگذره و من هزار بار اینجا قدم ن
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 20:53
برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 20:53